spacer

مشق شب

spacer

Tuesday, June 24, 2003



(دست خطي از فروغ...)



Saturday, June 21, 2003

از اين دريا
؟چگونه می توان گذشت
كه کوه مغناطيس
ميخ از کشتی هامان می ربايد
و بند از بند می گشايد
با تخته پاره ای در آغوش
آواره ی آبهای عالم شده ايم

(عمران صلاحي)
از وبلاق عمورضا........



Friday, June 20, 2003

It's always the darkest right before it become light in the morning

امشب از اسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه تب الودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان اتش ها
...........................



Sunday, June 15, 2003

(زندگی و ریاضیات)

خوبی ها را جمع کنیم
بدیها را کم کنیم
شادیها را ضرب کنیم
غمها را تقسیم کنیم
تنفر ها را زیر رادیکال ببریم
محبتها را به توان برسانیم
(البرت انیشتن)



Wednesday, June 11, 2003

........
وقتي كه ديگر نبود!
من به بودنش نيازمند شدم.

وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.

وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم
وفتي او تمام شد........من اغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن..
مثل تنها زندگي كردن
مثل تنها مردن!


***********************************

انسان که تصوير خوخواهی خدايان بر زمين است
آيا خواهد توانست روزی از رودخانه سردرشيب تقديرش بگريزد
نمی دانم٬ نمی دانم
کدامين يک از شما در پس اندرون خلوت گاهتان
در نبرد جانفرسای
خواستن و خود خواستن
پيروز از ميدان به در آمدید
کدام يک از شما آيا می دانيد
سرفراز کيست ٬ سر افکنده که بوده است...

(حميد محمودزاده )


spacer